أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

251

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

غلامان را بينى چنان پندارى كه در صفاى رنگ بشره و پراكندگى ايشان هر يكى در مقامى از بهر كارى و خدمتى چون مرواريدىاند پراكنده و پاشيده يا از صدف خود دور كرده ، و چون بينى و بنگرى آنجا يعنى در بهشت ببينى نعمتى و چگونه نعمتى آن چنان كه در وصف هيچ واصفى نيايد ملكى بزرگوار و پادشاهى بزرگ ؛ ملكى كه كمينهء آن هزارساله راه باشد مرد بر غرفه نشسته اقصى ملك خود را در نظر مىآرد نعمتى باشد بكمال و ملكى باشد بىزوال . گفته‌اند كه : اين [ ملك كبير ] آنست كه هر وقتى فريشتگان بسلام ايشان آيند و چون خواهند كه درآيند دستورى خواهند . [ سوره الإنسان ( 76 ) : آيه 21 ] عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً ( 21 ) بر زبر ايشان جامه‌هائى باشد از ديباى تنك گرانمايه و قيمتى برنگ سبز و ديباى ستبر و ثخين ؛ گفته‌اند كه : اين ديبا آستر جامه‌هاى ايشان باشد و بحلىّ و زيور ايشان « 1 » كرده باشند دستور نجنهائى از سيم كه بكنه وصف « 2 » آن نتوان رسيد آنچه ماوراى او باشد از غايت صفاى او بتوان ديد و نقرهء بهشت از جملهء جواهر بهتر باشد از زر و درّ و ياقوت گاهى بحلىّ نقره متحلّى شوند و گاهى بحلىّ زر چنان كه گفت : « يحلّون فيها من أساور من ذهب » در دنيا تفضيل زر بر نقره بعرف است بعقل و شرع نيست روا بود كه سيم آنجا گرانمايه‌تر و نيكوتر از زر باشد « 3 » . و شراب دهد خداى تعالى ايشان را شرابى بغايت پاك و پاك‌كننده ايشان را از هر چيزى كه غير حق باشد و از غلّ و حسد بر يكديگر چنان كه گفت : [ وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ] * شرابى باشد پاك ؛ مستى نيارد و خمارش نبود و با قبايح داعى نبود با بول نگردد بلكه از اندامهاى ايشان جدا شود بمانند عرق خوشبوىتر از مشك . ابو قلابه گفت كه : خداى تعالى هر مردى

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ معتمده : « و بحلى و زيور آراسته » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « بكنه صفت » . ( 3 ) - اشاره بخلاصهء بيان ابو الفتوح ( ره ) است كه گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 450 ؛ س 18 ) : « اما سؤال طاعنان كه : چرا حلىّ از سيم باشد از زر نباشد ؟ - جواب آنست كه فضل زر بر سيم بعرف است نه بعقل و نه بشرع ؛ روا بود كه آنجا سيم گرانمايه‌تر باشد از زر ، و روا بود كه آرزو بسيم بيشتر باشد از آنكه بزر ، و روا بود كه آنجا سيم نيكوتر باشد از زر » .